تبليغاتX
خط خطی های یک معلم ریاضی


خط خطی های یک معلم ریاضی


خسته ام

صبح که از خواب بیدار میشم ..یا باید برم مدرسه،یا باید برم دانشگاه....

.اگه برم مدرسه: یا باید درس بدم...یا باید تمرین حل کنم .....اگه درس بدم که خودم حرف می زنم...اگه حل تمرینه که به علت تعطیلات زیاد و عقب بودن در درس ها باید خودم تمرین ها رو حل کنم که سریع تر پیش بره...اگه کلاسی هم عقب نباشند، امتحان میگذارم برای دوره...

اگه برم دانشگاه ،چون استادهای ما تازه یادشون آمد باید میان ترم بگیرند(نظم دانشگاه ازاد دیگه!!!)،باید امتحان بدم....

اگر هم ساعاتی خونه باشم چون  دیسک  کمر مادرم عود کرده و دکتر استراحت مطلق داده باید کارهای خونه رو هم انجام بدم ، درس بخونم،سوال طرح کنم،برگه تصحیح کنم...

تازه...کلی هم جزوه پاک نویس نکرده دارم...

این مدت خیلی سرم شلوغ شده... دلم برای دوران بی دغدغه ...برای دوستام...برای خودم تنگ شده...

 

نویسنده: بنفشه ׀ تاریخ: دوشنبه 1388/10/07 ׀ موضوع: ׀

اولین سوتی کاری

طبق معمول همیشه داشتم دفتر بچه ها رو نگاه می کردم که تمرین ها رو نوشته باشند،یکی از دانش آموزها که  از اول سال تحصیلی یا دفتر نمیاره،یا تمرین نمی نویسه،یا مینویسه جواب ها رو نمی نویسه!!!این دفعه تمرین ها رو با مداد نوشت....

من هم خیلی از این بی نظمی اش عصبانی شدم و با حالت خیلی جدی  رو کردم به بقیه بچه ها و گفتم:

بچه ها به نظر شما  تمرین ها رو با مداد می نویسند یا با دفتر!!!!!( به جای اینکه بگم  با خودکار).

و اون لحظه  با وجود عصبانیت از این حرف حسابی خندم گرفت و نتونستم جلوی خنده خودم رو بگیرم و هم صدا با بچه ها خندیدم....

 

نویسنده: بنفشه ׀ تاریخ: پنجشنبه 1388/09/12 ׀ موضوع: ׀

با محبت شاید...با خشونت هرگز

-امروز برای حل تمرین جذر یکی از دانش آموزها رو آورده بودم جلو...دیدم وقتی داره توضیح میده صداش می لرزه..خیلی هم در هم و بد خط می نویسه...

گفتم هانیه چرا مضطربی؟

لبخند تلخی تحویلم داد...

به شوخی گفتم مگه من شبیه جلادهام یا چاقو دستمه که سرتو ببرم!!!!

دیدم باز هم چیزی نگفت ولی همچنان دستش و صداش می لرزید..با وجود اینکه درس رو هم بلد بود..

با اینکه اشکالات جزئی داشت برای افزاش روحیه اش بهش 20 دادم.

وقتی رفت نشست یه نفس عمیق کشید و گفت:

آخه خانم ما پارسال اگه یه تمرین رو غلط حل می کردیم از معلم  کتک می خوردیم....با کتاب می زد تو سرمون...

به خاطر همین هر وقت میام جلو با اینکه شما کتک نمی زنید ولی یاد پارسال می افتم و استرس میگیرم....و فکر می کنم ممکنه کتک بخورم...

یادمه یه بار همین دانش آموز رو به خاطر گوش ندادن به درس دعوا کردم....حالا یه کمی پشیمونم..احساس میکنم برای جلب توجه اش  به کلاس باید از در محبت وارد بشم ..

پ.ن:بعضی وقت ها پیش میاد که مجبوری برای ساکت نگه داشتن کلاس یه کم بد اخلاق بشی..نمیدونم چرا بعدش شدیدا عذاب وجدان می گیرم و دلم براشون می سوزه...

پ.ن:باید اطلاعاتم رو در زمینه کاهش اضطراب در دانش آموزان بالا  ببرم..چون اکثر دانش آموزها با این مشکل مواجه اند..و لطمه زیادی بهشون می زنه...خوشحال میشم کتاب های خوب در این زمینه معرفی کنید..

 

نویسنده: بنفشه ׀ تاریخ: سه شنبه 1388/09/03 ׀ موضوع: ׀

خانم اجازه؟؟؟

معلمان معمولا در اولین روز مدرسه هیچ نمیدانند و این بچه ها هستند که در روزهای بعد بسیاری چیزها را به آن ها آموزش می دهند.

                                              جلال آل احمد

 

نویسنده: بنفشه ׀ تاریخ: سه شنبه 1388/08/26 ׀ موضوع: ׀